السيد محمد حسين الطهراني

214

نور ملكوت قرآن از قسمت أنوار الملكوت (فارسى)

خدا ، و از دين خدا نمىدانم ؛ مگر اينكه پروردگار من به من تعليم كند ؛ همچنان‌كه گويد : وَ كَذلِكَ أَوْحَيْنا إِلَيْكَ رُوحاً مِنْ أَمْرِنا ما كُنْتَ تَدْرِي مَا الْكِتابُ وَ لَا الْإِيمانُ وَ لكِنْ جَعَلْناهُ نُوراً نَهْدِي بِهِ مَنْ نَشاءُ مِنْ عِبادِنا وَ إِنَّكَ لَتَهْدِي إِلى صِراطٍ مُسْتَقِيمٍ . « 1 » ( و همچنين ما به سوى تو وحى فرستاديم روح را كه آن از أمر ما بود . قبل از آن نمىدانستى تو كه كتاب چيست ؟ و ايمان چيست ؟ . و ليكن ما آن را نورى قرار داديم تا بدان از بندگان خود ، هر كه را كه بخواهيم هدايت نمائيم . و تو حقّا به سوى صراط مستقيم و راه راست ، مردم را هدايت مىنمائى ! ) و ليكن آنچه را كه در اين سفر بدان برخورد كرديد ؛ براى اين برادران مؤمن خود بازگو كنيد ؛ تا من گواهى گفتار شما را بكنم ! زيرا كه جبرائيل به صدق گفتار شما مرا مطّلع گردانيده است . آن جماعت گفتند : يا رسول الله ! ما چون به دشمن نزديك شديم ؛ از نزد خود جاسوسى را فرستاديم ؛ تا از أخبار آنها ، و تعداد آنها ، ما را با خبر گرداند . آن جاسوس چون به نزد ما برگشت ؛ گفت : تعدادشان هزار نفر است . و تعداد ما دو هزار نفر بود . و ليكن آن گروه از دشمنان از داخل شهرشان با خود فقطّ هزار تن بيرون آورده بودند ؛ و سه هزار تن در داخل شهر باقى گذارده بودن . و چنين بما نشان مىدادند كه : ما فقط هزار نفريم . و آن رفيق جاسوس ما به ما اين‌طور گزارش داد كه : آنها در ميان خودشان مىگفتند : ما هزار نفريم و آنان دو هزار نفر . و ما طاقت درگيرى و نزاع با آنها را نداريم . و هيچ چاره‌اى نداريم مگر آنكه در شهرمان متحصّن شويم ، تا آنكه آنها از اقامت و درنگ ما در منزل‌هايمان خسته شوند ؛ و ناچار بنا به مراجعت گذارند . ولى منظور حقيقى آنها اين بود كه : ما را گول زده و به غفلت اندازند . و در بين

--> ( 1 ) آيهء 52 ، از سورهء 42 : شورى .